خواجه نصير الدين الطوسي
96
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
دوست ميداريد بگوئيد تا كدام دوست را بسوى او دشمن دانستهايد و كدام دشمن را بسوى او دوست داشتهايد ؟ و اين را جواب مقبول خواهند ، و آنجا كه پرده از روى كارها برداشته باشد و الّا راستىها نپذيرند هيچ مغالطه از پيش نبود ، و جواب مقبول نه آن باشد كه گويم كه فلان كس كه دشمن مولانا بود چون ما را دوست داشت و من او را دوست داشتيم بلكه جواب مقبول اين باشد كه بتوانيم گفت كه فلان كس كه دشمن مولانا بود اگر چهها را دوست داشت ما او را دشمن داشتيم ، و فلان كس كه دوست مولانا بود اگر چه ما را دشمن داشت من او را دوست داشتيم ، او در بندگىء تو به آن درجه بود كه نزديكان خود را كه عنود تو كردند از خود دور كرد ، و آنان را كه دور بودند چون استجابت دعوت تو كردند به خود نزديك گردانيد ، و دوست داشت بسوى تو آنان كه به او دور بودند و دشمن داشت بسوى تو آنان را كه به او نزديك بودند ، اين است معنى « الذين لهم الحبّ فى اللّه و البغض فى اللّه ، و السلام بالخير » تصوّر بيست و سوّم در اقسام تسليم احتياجات ممكنات الوجود بواجب تعالى زيادت از آن است كه تقرير آن در تصرّف اقسام خلائق آيد ، و از مركز تحت الثّرى تا بمحيط فلك الاعلى تا نفس كلّى تا عقل اوّل همه موجودات من حيث ذاتهم و احتياجهم در حركات آمدهاند و روى با كلّ و مبدأ خود نهادهاند ، و هر يك بحسب استعدادى كه دارد از منازل خسيستر بمنازل شريفتر ترقّى [ 76 ] ميكنند و كمال هر يك آنجا محقّق مىشود كه ماوراى خود را تسليم مىكند و خود را با تصرّف او ميدهد ، مثلا چون خاك خود را تصرّف نبات ميدهد تا نبات درو بيخ مىزند و صفوات و خلاصهء او را بغناى خود مىكند ، و بلند مىشود و خاصّيتهاى او